۱۳٩٠/۸/۱٤

اینجا تعطیل نیست!

 

شنبه  14 آبان ماه 1390

از نوشته های قدیمی

 

گفت رنگی بنویس، برای من بنویس، چشمام پر اشک بود ولی گفتم باشه می نویسم . گفت رنگی بنویس دلم پر خون بود اشکام می ریخت پایین ولی گفتم باشه رنگی می نویسم. گفت قول بده میان گریه و بغض گفتم قول. گفت خوشحال بنویس زار می زدم ولی گفتم باشه خوشحال می نویسم. هر روز ساعتها می آمدم اینجا پاکت سیگارم همین جا فنجان چاییم سرد و دنیایم خاکستری،و همه حرفهاییم خاکستری. بیا با دستهای من نقاشی کن دستهای من عجیب ارغوانی را کم آورده اند و سبز را و ................ توی دلم عجیب خالیست بسم نیست؟ چرا بسم است. دلم نارنجی می خواهد.قد آبی آسمان.

کسی که هویت او گم شده بود


۱۳۸٩/۱٠/٧

همه ی رویای من

سه شنبه  ۷ دی ماه ۱۳۸٩

مست از گلهای سرخ لبت

http://pixpond.persiangig.com/image/Hoviyat-i-gomshodeh/2.jpg

 

 

دیوانگی عالمی ست «عزیز دل» نمیدانی چقدر می خواهمت به اندازه تمام این سالها که بودیم و هستیم دلم برای اینجا تنگ شده بود خواستم به یاد گذشته اینجا را برایت به روز کنم گرد و غباری سه ساله روی آن نشسته بود.در خلوت گلبرگهامن همیشه  پنهانی مست لبان  آتشین تو خواهم بود.در سکوتی که همیشه پشت نگاهت لانه می کند همه چیز را میبینم.آن لحظه باور کن مبهوت حرف هایت میشوم که چطور از دهانت بیرون میریزی  تنها تو  آن زمان نگاهم را ببین.من تجربه نگاه تو را دارم  تجربه نگاه تو تجربه نگاه به آسمان است.عزیز دل من با آسمان زندگی میکنم و با آفتاب نفس میکشم.تو تنها مرا ببین!!با تو بد مستی میکنم  میرقصم و می چرخم انگار که همیشه قرار است جاودان بمانم مرا به  سرخی شراب لب بیست چند ساله ات مهمان کن.

کسی که هویت او گم شده بود


 
Copyright © 2005 - 2006 All Rights Reserved
Template Design By :